آرمانان- همه ما، در ذهنمان نقشه ای از جهان داریم که در آن قاره ها و کشورها را با غذاهایی خاص می شناسیم. مثلا وقتی به برنج فکر می کنیم، ذهنمان سمت آسیا می رود. وقتی به ادویه فکر می کنیم،یاد خاورمیانه می افتیم. واژه فست فود ما را به سمت آمریکا می برد. ماهی ما را به کشورهای شمالی می برد.
این نحوه کار ذهن، بر اساس روابط و تجربیات است. فرانسه را به پنیر و کروسان می شناسیم. ایتالیا را به پاستا و پیتزا؛ ژاپن را با سوشی، مکزیک را به ساندویچ و باقلوا را به ترکیه پیوند می دهیم.
مواد غذایی مرتبط با مقصد، این قدرت را دارند تا گردشگران را به مکانی خاص جذب کنند و خوراک را با سنت ها و میراث فرهنگی، پیوند دهند. این ارتباط می تواند، مجازی هم باشد.
گاهی یک کلیک(سفارش اینترنتی) می تواند میان فرهنگ ها ارتباط ایجاد کند. عده ای هم اعتقاد دارند که هیچ چیز مثل خانه نیست: Nothing tastes like home
با این حال، غذا انگیزه سفر است و یکی از عوامل اصلی است که تصمیم نهایی را بر انتخاب مقصد سفر تحت تاثیر قرار می دهد.
غذاهای محلی در حال حاضر، دارایی مهمّی برای بازاریابی مقصد هستند. بسیاری از مقاصد گردشگری با غذاهای منحصر به فرد شناخته می شوند. مثلا ایتالیا را با پاستا و پیتزا می شناسند اما برخی شهرها و مناطق این کشور، نسخه های بسیار خاص از این غذا دارند.
همه این غذاها، تحت تاثیر عوامل بسیاری مانند جغرافیا، تاریخ و قومیّت، برچسب های آشپزی و دستور پخت و در نهایت طعم های غالب قرار دارند. همین امر می تواند برای هر کشوری نیز صدق کند.
محبوب ترین مقاصد آنهایی هستند که گاسترونومی پایدار در آنها اساس بازاریابی است. گاسترونومی پایدار یعنی، خوراک و محصولات خوراکی، سنت های مرتبط با غذا، روش های تولید غذا، منابع طبیعی و …
ادامه دارد …( در قسمت چهارم درباره گردشگری گاسترونومی پایدار مینویسیم)
برگرفته از مقاله ای پژوهشی از سایت دانشگاه تحقیقاتی Babes Bolyai University در رومانی



