آرمانان- این روزها که تیتر خبرها از نوسان نرخها و بلاتکلیفی توافقها فراتر نمیرود، شاید صحبت از طعم، کمی فانتزی به نظر برسد اما حقیقت این است که در پس دیوارهای بلند سیاست، سلاحی مخفی وجود دارد که نه بوی باروت و مرگ بلکه بوی زندگی میدهد. «گاسترو دیپلماسی» همان جایگاهی است که دیپلماسی از پشت میزهای سرد مذاکره به میان سفرههای گرم، نقل مکان میکند، جایی که شما به زبان خوراک سخن میگویی. جایی که خوراک، شما را مجاب میکند که حرفها را بشنوی، چهرهها را ببینی، لبخندها را حس کنی و خودت را با فرهنگ و تاریخی دیگر پیوند بزنی.
ایرانیان، گاسترودیپلماسی را خوب میشناسند. میزبانی از غریبهها گوشهای از آن است. ریشه در تاریخ این سرزمین دارد. مهماننوازی، دیپلماسی این سرزمین است. دوست و دشمن در برابر این مهماننوازی تسلیم هستند. آشپزخانه در فرهنگ ایرانی، همه چیز است. جنگ که میشود، آشپزخانه سنگر میشود. با همانهایی که هست. ساده ترینِ آن، آرد و آب است: ترکیب که شد، می شود نان. این ساده ترین؛ «همه چیز» است.
وقتی خوراک، دیپلماسی میشود، خانه میشود سفارتخانه. غذا میشود سفیر. سفیری که بوی صلح میدهد مثل قورمه سبزی ایرانی، پاستای ایتالیایی، باگت فرانسوی، باقلوای ترک و … که وقتی نامشان میآید، ناخودآگاه تصویری از وقار و هنر در ذهن نقش میبندد. فرانسه و ایتالیا، دههها است که از طریق پاستا و باگت به دنیا گفتهاند که مهد کیفیت و هنر در خوراک هستند. این اتفاق نیست. این قدرت دیپلماسی از طریق خوراک است.
دیپلماسی سفره
جنگها میآیند و میروند. توافق نامهها نوشته یا پاره میشوند اما فرهنگ سفره باقی میماند. حکومتها با هم به جدال برمیخیزند اما مردمان کشورها، داخل یا خارج از یک کشور از فرهنگ سفرهی یکدیگر لذت میبرند بیآنکه حتی بدانند با یکدیگر در جنگ هستند. ایران با آن مکتب غنی آشپزیاش، زیباترین دیپلماسی را برای خوراک دارد. در سفر به ایران، هر بخش از یک قاب بینقص پلویِ صفوی، کارِ چند بند قطعنامه را میکند. یادمان باشد: توافق ها شاید روی کاغذ امضا شوند، اما صلح واقعی زمانی اتفاق میافتد که آدمها بر سر یک سفره بنشینند و نان هم را تکهکنند.
اتفاقاتِ خوب زمان میبرند
سفره، نماد برکت است. جمع شدن تضادها کنار هم. مگر صلح معنای دیگری هم جز این دارد؟!
گاسترودیپلماسی یعنی انتقال صلح از مسیر سفره به مردم. در جهانی که حاکمانش پشت میزهای سرد با هم میجنگند. میز، فضایی برای مذاکره و تقابل است اما سفره فضایی برای اشتراک و برکت.
خورشهای ایرانی برخلاف فست فودهای مدرن، نماد صبر است. خورشی که ساعتها قُل میزند تا جابیفتد، پیامی سیاسی-فرهنگی دارد: «اتفاقاتِ خوب زمان میبرند». این دقیقا در تضاد با شتابزدگی توافقهای نیمبند سیاسی است.
در جهانِ سردِ سیاست، جایی که توافقها در اتاقهای دربسته و پشت میزهای صیقل خورده، جان میگیرند یا میمیرند، همواره واقعیتی موازی در بطن زندگی مردم کوچه و خیابان در جریان است. واقعیتی که نه با امضاهای رسمی، بلکه با عطر ادویهها و بخار دیگها روایت میشود.
این روزها که اخبار جنگ و توافقهای بینالمللی، سایهای از ابهام بر سر ما افکنده، نگاهی به مفهوم گاسترودیپلماسی، آموزنده و جذاب است!
دیپلماتهای خوراک
قدرت سخت به زور بازو و تسلیحات مهیا میشود و قدرت نرم، هنر مجذوب کردن است بدون آنکه خونی ریخته شود. گاسترودیپلماسی اینگونه است: استفاده از میراث خوراک برای بازسازی و معرفی تصویر یک ملت.
در گاسترودیپلماسی ایرانی، ما جهان را نه به مذاکره بلکه به همسفره شدن دعوت میکنیم. این همان نقطهای است که در آن حس بی جایگاهی از بین میرود، چراکه سرِ سفره، هر کسی جایگاهی دارد. رسالت ما بازگرداندنِ اعتمادبهنفسِ فرهنگی است در دنیایی که میخواهد ما را در تیترهای تلخِ خبری خلاصه کند.
توافقهای سیاسی ممکن است مبهم باشند، اما طعم یک تهچین اصیل یا عطرِ سبزیپلو، قطعیت دارد.
ما دیپلماتهایی هستیم که به جای کیفهای سامسونت، پیشبند به کمر میبندیم تا به جهان یادآوری کنیم: ایران، فراتر از اخبار، یک فرهنگِ چشیدنی است.



